ميرزا حسن حسينى فسايى
617
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
مىگفت ، كتاب شرايع را خوانده است يا نه و سكه شاهى خود را اين شعر قرار داده بود : تا زر و سيم در جهان باشد * سكه صاحب الزمان باشد و نقش نگين سلطنتش « يا من هو به من رجاه كريم » « 1 » وزيرش ميرزا جعفر اصفهانى و ميرزا محمد حسين فراهانى متخلص به « وفا » بودند و چون نواب وكيل شيراز را پايتخت خود نمود ، حضرت شاه اسماعيل را در قصبه آباده فارس جاى داده ، متوقف فرمود ، پس منزلى نيكو براى او بساخت و در هر روزى يك تومان كه ده هزار دينار باشد نقد و مقدار سه من تبريزى گندم و ده من جو براى مخارج و جيره و عليق او معين نمود و در هر سالى دوبار در عيد نوروز كه اول برج حمل است و در اول برج ميزان ، لباسى كه فراخور آن نفقه بود براى او روانه آباده مىنمود پس بارخانه و عريضهاى به اين عنوان انفاذ مىداشت : عرضه داشت كمترين بندگان و در زير عرضه داشت چنان كه رسم است « كريم زند » مىنگاشت و چند سطر مطلب بيهوده بر آن مىافزود و حضرت شاه اسماعيل كه اوقات خود را در صنعت چاقوسازى مصروف مىداشت ، چند قبضه چاقوى دسترنج خود را به يادبود ارسال مىداشت و چون حضرت شاه اسماعيل در سال 1187 در قصبه آباده وفات يافت « 2 » ، نواب وكيل به قاعدهء الوار كه در مرگ بزرگان خود عزادارى كنند ، لجن بر كلاه خود و تمام بزرگان ماليده و سه روز سوگوارى نمودند و عنوان فرامين را « فرمان عالى شد » مىنگاشت و بر دامن رقم مهر مىزد و به اسماعيل خان والى لرستان فيلى ، « ابوى مقام » مىنوشت و پشت نوشته را مهر مىنمود و مىفرمود ما نوكر اين خانواده « 3 » ، از قديم بودهايم و مادام پادشاهى او ، در ممالك ايران تعرض به مملكت خراسان نرسانيد و مىگفت خراسان را براى گذران ولىنعمتزادهء ما شاهرخ كور گذاشتهايم . و در روز وفات كريم خان مغفور ، نواب آقا محمد خان قاجار قوينلو ، خلف الصدق حضرت محمد حسن خان نايب السلطنه كه نزديك به پانزده سال در شيراز به عنوان گروگان توقف داشت ، در شكارگاه مهارلو ، هشت فرسخى شيراز ، مشغول بازاندازى و شكارپردازى بود كه خاتون « 4 » حرمسراى وكيلى ، عمه مكرمه نواب معظم اليه ، او را از ماجرا خبر داده « 5 » ، از مهارلو ، داخل شيراز نگشته با چهارده نفر از ملازمين خود « 6 » ، سه روزه وارد اصفهان گرديد و شب بيستم صفر ، به آستانه حضرت شاه عبد العظيم رسيده ، لوازم زيارت را بهجا آورده ، استمداد همت نمود « 7 » و روز ديگر
--> علماى شيعه قرار گرفت و جانشين كتاب نهايهء شيخ طوسى گرديد و شروحى متعدد بر آن نگاشته شد كه مهمترين آنها شرحهاى شهيد ثانى و سيد محمد عاملى است . خود مرحوم محقق منتخبى از اين كتاب به نام ( مختصر النافع ) ترتيب داد كه بعدا شرحى بر آن نگاشت بهنام ( المعتبر فى شرح المختصر ) . ر ك : تاريخ ادبيات ايران ، صفا ، ج 3 ، ص 226 و 227 ) . ( 1 ) . فوائد الصفويه ، به نقل از مجمل التواريخ ، گلستانه ، ص 460 . ( 2 ) . ر ك : رستم التواريخ ، ص 383 . ( 3 ) . در متن : ( خانهواده ) . ( 4 ) . در متن : ( خواتون ) . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 128 . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 128 . ( 7 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 129 .